خرسند شدیم از اینکه امروز، رنگی دگر است نه رنگ دیروز!!!...تا شب نشده، رنگ دگر شد!...گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز!!!...
فریاد زدیم که: چرخ گردون!!! لیلا تو نداده ای به مجنون....فریاد برآمد آنکه : خاموش!!! کم داد اگر، نگیرد افزون....
خاموش شدیم و در خموشی رفتیم سراغ می فروشی...فریاد زدیم: دوای ما کو؟؟...گویند دواست باده نوشی!!!...
هشیار نشد مگر که مدهوش...این بار گران بگیرم از دوش...
آرام کنار گوش ما گفت : این بار گران تو مفت مفروش!!!...از خود به کجا شوی تو پنهان؟؟...از خود به کجا شوی گریزان؟؟...بیداری دل چنین مخوابان...سخت آمده است، مبخش آسان!!!
هشیار شدیم از اینکه هستیم...رفتیم و در می کده بستیم...با خود به سخن چنین نشستیم : ما باده نخورده ایم و مستیم؟؟....مسجد سر راه، از آن گذشتیم...بر روی درش چنین نوشتیم:
در می کده هم خدای بینی...با مرد خدا اگر نشینی...
سرقت ادبی یا بی ادبی از وبلاگ:tetrafactor.blogfa.com

