تبليغاتX
چشمک بزن ای آلبالو!

چشمک بزن ای آلبالو!

می خواستم بگویم «گفتن نمی توانم»/آیا همین که گفتم یعنی همین که گفتم؟

امروز...اصلا نمی دونم چندمه...فقط می دونم چند وقته که بدجوری به بن بست خوردم...خدارو شکر این چند وقته هرکی هم جلوم سبز می شه یا باش آشنا می شم وضعیت بدتری

نسبت به من داره خلاصه با هم می شینیم و هی راجع به بن بستمون حرف می زنیم و هی

گیج تر می شیم...چند روز پیش یکی از دوستام گفت اصلا نباید به زندگی فکر کنی...فقط

زندگی کن...بعدشم شروع کرد به هرچی فیلسوف و متفکر و ... فحش دادن!از همه هم

 بیشتر به دکتر شریعتی و سروش...

یواش یواش دارم به حرفش می رسم:

خدا و فرشته ها دارن تخمه می شکنن و هی به ماها می خندن!

 جلال آل احمد 10 سال تو حیرت بود، خیام هم تا آخر عمر....

یعنی من قراره چند سال تو حیرت باشم؟!  

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:3  توسط نگار یاریان  |