تبليغاتX
چشمک بزن ای آلبالو!

چشمک بزن ای آلبالو!

می خواستم بگویم «گفتن نمی توانم»/آیا همین که گفتم یعنی همین که گفتم؟

پلاستيک با پارو فرقی نداره!

کلاغ هم با جارو فرقی نداره!

برای عاشق دل خسته هم که

نگار جون با هلو فرقی نداره!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 11:19  توسط نگار یاریان  | 

برگی چند از تفکرات سازنده ی ناپیفیا هرلن !

۱.ما وقتی چیزی را از دست می دهیم ، تازه می فهمیم که چه چیزی را از دست داده ایم و وقتی چیزی را دوباره به دست می آوریم می فهمیم چه چیزی را از دست داده بودیم.

۲.بهترین دوست کسی است که ، هنگامی که پیش او نشستی ، بدون گفتن حتی یک کلمه احساس کنی بهترین گفتگوی دنیا را داشتی...

۳.به دنبال نگاه ها نباش آنها گول زننده اند ، به دنبال ثروت نباش ، چون از دست رفتنی است.همیشه به دنبال کسی باش که لبخند را بر لبانت بنشاند ، چون فقط لبخند است که می تواند یک روز تیره را به روزی روشن تبدیل کند ، همیشه سعی کن کسی را پیدا کنی که دلت را شاد کند.

۴.همیشه خودت را جای دیگران قرار بده اگر احساس می کنی چیزی تو را ناراحت می کند پس می تواند دیگران را نیز ناراحت کند.

۵.شادترین مردم لزوما بهترین ها را ندارند بلکه آنها خود از هرچیزی بهترین ها را می سازند.

۶.روشن ترین آینده ها بر پایه گذشته فراموش شده بنا شده اند بدان تا نتوانی شکست هایت را فراموش کنی نمی توانی پیشرفت کنی!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 22:59  توسط نگار یاریان  | 

سلام سلام سلام حال شما؟ خوبين؟ خوشين؟ سلامتين؟

خوشبختانه می‏بينم که تعداد بازديدکنندگان من از 3 نفر هم بيشتر نيست!!!هاها به خودتون بخنديد بی‏ادب‏ها!

می‏بينيد که گفتم خوشبختانه يعنی راضي‏ام!!

خب امروز دلم می‏خواد بهتون يه کتاب معرفی کنم!!! اميدوارم بعد از فهميدن اسم کتاب بهم فحش نديد و نگيد عجب آدم پرتی! کتابی که سه قرن پيش چاپ شده رو تازه خونده!!

نام: حادثه‏ای عجيب برای سگی در شب

نويسنده: مارک هادون

نشر: کاروان

هرگز فکر کرده‏ايد اگر شازده کوچولو به جای گل سرخش عاشق رياضيات بود چی می‏شد؟احتمالا کريستوفر قهرمان اين کتاب می‏شد و حادثه‏ای عجيب برای سگی در شب رو می‏نوشت !

کريستوفر 15 ساله نوعی از بيماری اتيسم دارد حافظه‏ی خارق‏العاده دارد رياضيات را درک می‏کند علم را درک می‏کند اما انسان‏ها را درک نمی‏کند وقتی می‏فهمد ولينگتون سگ همسايه روی چمن‏ها خانه‏ی هسمايه مرده تصميم می‏گيرد دنبال قاتل بگردد و يک رمان جنايي درباره‏ی آن بنويسد....

(تمام نوشته‏های مشکی بالا از جلد پشت کتاب نوشته شده است اين هم به خاطر همون 3 تا بازديد کننده که ديگه بهم نگن دزد!)

فعلا همين بای

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 22:22  توسط نگار یاریان  |